اگر کودکی در انجام کاری موفق نبود و او را سر زنش کردیم و دست و پا چلفتی و بی عرضه خواندیم و او را با دیگران مقایسه کردیم ، کم کم او تصویر یک فرد شکست خورده و بی لیاقت را در ذهن خود از خود می سازد .

در آینده هر زمان که او بخواهد دست به کاری بزند این تصویر ذهنی مانع او می شود .جرات و شهامت او را می گیرد و نا خودآگاه موانعی پیش می آورد تا اثبات کند که او ناتوان و بی دست و پا است .

ذهن انساس بزرگسال تفاوت چندانی با یک کودک ندارد . اگر شما هم تصویر خوبی از خود در ذهن ندارید لازم است که کودک ذهن خود را دوباره پرورش دهید و کامپیوتر ذهن خود را دوباره برنامه ریزی کنید .

=========================

مثلا اگر خود را دوست ندارید و هنگامی که به آینه نگاه می کنید خجالت می کشید لازم است ارزشهای خود را باز بینی کنید .ببینید قهرمان های شما و آدمهایی که دوست دارید چه ویژگیهایی دارند ؟

آیا آنها را به خاطر قیافه و ظاهرشان دوست دارید یا به خاطر هنر و مهارتشان و یا انسانیت و رفتارشان ؟ و ببینید چرا خود را دوست ندارید ؟

شاید معیار هایتان نیاز به تغییر دارند . شاید هم مبنای ارزش گذاری شما روی آدمها نیاز به تغییر داشته باشد . سیستم ارزش گذاری خود را درست بررسی کنید .

============================

اگر آدم موفقی نیستید باید ذهن ناخودآگاه خود را دوباره برنامه ریزی کنید. با ذهن خود مثل یک کودک رفتار کنید .

یک کار یا هدف کوچک در نظر بگیرید بااین اطمینان که می توانید از عهده آن برایید . و بعد از موفقیت در انجام آن خود را تشویق کنید و به خود بگویید آفرین تو موفق شدی ، تو می توانی .

سپس یک کار بزرگتر انجام دهید و کم کم قدمهایی بردارید و اهدافی تعیین کنید که در گذشته به نظرتان غیر ممکن می آمدند .

به این صورت کم کم اعتماد به نفس را در خود پرورش می دهید .

اما تمرین ذهنی یادتان نرود .هر روز در گوشه ای مراقبه کنید و خود را تصور کنید که کار هایی را انجام می دهید که قبلا از عهده ی آنها بر نمی آمدید . لبخند بزنید و احساسی که از این موفقیت نصیبتان می شود را تجربه کنید