مقاله۱- ‌روش شناسایی کودکان تیز هوش

ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه براي رسيدن به استقلال و پيشرفت همه جانبه در زمينه‌هاي اجتماعي، اقتصادي و علمي به شخصيت‌هاي رشد يافته نياز دارد. چنين شخصيت‌هايي بايد تربيت شوند.

پژوهش‌هاي علوم تربيتي و روانشناسي نشان داده است همه كودكان وقتي به دنيا مي‌آيند، داراي توانايي‌هاي بالقوه خدادادي هستند كه با توجه به عوامل گوناگون ارثي و محيطي از نظر توانايي‌ها متفاوت هستند و در وضعيت‌هاي مختلف خانوادگي، اجتماعي و فرهنگي رشد مي‌يابند. اين تفاوت‌ها بويژه در زمينه توانايي‌هاي عمومي شناختي، استعدادهاي تحصيلي و شغلي، تفكر خلاق و سازنده، قدرت رهبري، ذوق‌هنري و انگيزش افراد بروز مي‌كند.

توزيع هوش و استعداد در كودكان متعلق به خانواده‌هاي گوناگون به نحوي است كه اكثريت افراد داراي هوش متوسط و اقليتي داراي هوش و استعداد كمتر از متوسط و اقليتي ديگر داراي هوش و استعداد بالا هستند اما چه چيز اين اقليت را از ديگران جدا مي كند و آنان را از نظرسطح استعداد در رتبه بالاتري نسبت به همسالا‌ن خود قرار مي دهد ؟ راه تشخيص تيزهوشان چيست ؟

در ايران همزمان با تاسيس اداره كل امور كودكان و دانش‌آموزان استثنايي در سال 1347 اولين مدرسه كودكان تيزهوش ويژه دانش‌آموزان ابتدايي و راهنمايي نيز در تهران افتتاح شد كه عملا از سال 1348 آغاز به كار كرد.

در سال 1355 سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان، با هدف شناسايي و آموزش تيزهوشان به وجود آمد. اين سازمان داراي هيات امنايي به عضويت وزير رفاه اجتماعي، وزير آموزش و پرورش، سرپرست راديو و تلويزيون و 4 نفر به انتخاب نخست‌وزير بود. هيات مديره و حسابرسي از ديگر اركان اين سازمان بودند.

منابع تامين اعتبار سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان كه به صورت غيرانتفاعي ايجاد شده بود، كمك‌هاي دولت (به صورت اعانه)‌، كمك‌هاي نقدي و غيرنقدي اشخاص حقيقي و حقوقي، كمك‌هاي خارجي، شهريه دانش‌آموزان و كارآموزان، فروش فرآورده‌هاي ساخته شده در مدارس و مراكز تيزهوشان و بالاخره درآمد حاصل از فعاليت‌هاي هنري و داير كردن نمايشگاه‌هاي مختلف بوده است.

به لحاظ روش‌هاي شناسايي و گزينش تيزهوشان اين سازمان داراي سيستمي منظم و روش‌هايي نسبتا كارا بوده است. اهميت اين مساله بيشتر به اين لحاظ است كه تا آن زمان نظام آموزشي مدون براي اين گونه آموزش‌ها و موسسات وجود نداشته است. براي گزينش دانش‌آموزان از روش آزمون‌هاي هوشي و علمي بهره‌گيري مي‌شد.

تيزهوش كيست‌

طي انجام آزمون هوش به كودكاني كه داراي بهره‌ هوشي 130 به بالا هستند، تيزهوش گفته مي‌شود. كودكان تيزهوش و با استعداد، كساني هستند كه طبق تشخيص افراد صلاحيت‌دار و اهل فن، به دليل استعدادهاي برجسته خود، عملكردهاي عالي دارند و در هر يك از زمينه‌هاي زير داراي موفقيتي مشهود يا توانايي بالقوه‌اي مي‌باشند.

انواع تيزهوشان‌

تيزهوش‌هاي خلاق : علاوه بر هوش سرشار، برتري اين افراد براي خلق و ايجاد مسائل هنري و ابداع از همان ابتدا مشخص است.

از خصوصيات مهمي كه كودك داراي خلاقيت را از كودكان داراي بهره هوشي سطح بالا متمايز مي‌كند، توانايي يا گرايش كودك خلاق به خطر كردن است. به اين صورت كه كودكان داراي خلاقيت بالا به انجام خدمات غيرعادي براي گروه، ارائه ايده‌هاي مغاير با گروه و نتيجه‌گيري‌هاي نادر و منحصر به فرد تمايل نشان مي‌دهند.

تيزهوشان درسخوان: اين كودكان به مفاهيم مجرد توجه بيشتري دارند. بهتر، سريع‌تر و بيشتر از ديگران مطالب كتاب را ياد مي‌گيرند و تعداد كتاب‌هايي كه خوانده‌اند، به مراتب زياد است و از خواندن و حل مسائل لذت مي‌برند.

تيزهوشان حرفه‌اي: در اين كودكان يادگيري اعداد بهتر است. اين افراد علاقه زيادي به ساختن اشياء، كارهاي‌دستي، رياضيات، ارزيابي، اندازه‌گيري و وزن كردن دارند. اشكال هندسي را بهتر و زودتر ياد مي‌گيرند.

تيزهوشان كم پيشرفت : در يادگيري موفق نيستند، در واقع هوش آنها به كار گرفته نمي‌شود. اين افراد قدرت درك و نبوغ و بصيرت كافي دارند ولي نمي‌دانند چرا نتيجه امتحاناتشان خوب نيست.

تعاريف ديگر تيزهوش‌

پيشرفت‌هاي استثنايي در تحصيلات، خلاقيت‌هاي استثنايي، برخورداري از استعدادهاي ويژه، پيشرفت‌هاي برتر از همسالان در فعاليت‌هاي ارزشمند و در تمام معيارهايي كه تعيين كننده تيزهوشي هستند در صدر قرار مي‌گيرند.

كودكان تيزهوش و با استعداد كساني هستند كه به دليل توانايي‌هاي برجسته خويش، در مقايسه با كودكان عادي قادر به انجام امور پيچيده‌تر و مهم‌تري هستند و براي تحقق اين توانايي‌ها به آموزش و پرورش متفاوت و عالي‌تري نيز نياز دارند. خانواده، مدرسه و جامعه بايد امكان چنين تعليم و تربيتي را فراهم آورند تا آنها بتوانند همه ظرفيت‌هاي خدادادي خويش را در راه رشد شخصي، اجتماعي و فرهنگي شكوفا سازند.

علايق كودكان تيزهوش، چندجانبه و خودانگيخته است. آنها به آساني خواندن مي‌آموزند و نسبت به كودكان معمولي كتاب‌هاي بيشتر و بهتري مي‌خوانند. در عين حال مجموعه‌هاي متعددي جمع‌آوري مي‌كنند.

كودكان تيزهوش زودتر به مدرسه مي‌روند. سرعت پيشرفت آنها از لحاظ كمي و كيفي از افراد عادي بيشتر است. هميشه بيش از يك يا 2 سال تحصيلي از همسالان خود جلوترند. 20 درصد كودكان تيزهوش قبل از 5 سالگي و تقريبا 10 درصد قبل از 4 سالگي قادر به خواندن هستند.

والدين كودكان تيزهوش از درك سريع، كنجكاوي، پرسش زياد، حافظه خوب، سرعت در يادگيري كلمات و به كار بردن آنها و اطلاعات نسبتا زياد آنها (با توجه به سن كودك)‌ نسبت به همسالانش صحبت مي‌كنند.

سرعت پيشرفت تحصيلي كودكان تيزهوش از افراد عادي بيشتر است:

نوجواناني كه اصطلاح تيزهوش به آنها اطلاق مي‌شود، در يك عامل مشترك هستند و آن عبارت است از جذب مفاهيم انتزاعي، سازمان دادن موثر اين مفاهيم و به‌كار‌بردن مناسب آنها.

در زمينه مربوط به موضوعات درسي، برتري تيزهوشان نسبت به كودكان عادي در خواندن، كاربرد زبان، استدلال حسابي، علوم، ادبيات و هنر است.

در اعمال مربوط به حساب و هجي كردن و اطلاعات مربوط به تاريخ و مدني، برتري تيزهوشان كمتر مشخص است. كودكان تيزهوش خستگي خود را با كتاب برطرف مي‌كنند و سرعت رشدهوشي تيزهوشان در مقايسه با كودكان عادي زيادتر است.

كودكان تيزهوش از نظر تحصيلي بسيار پيشرفته‌تر از كودكان معمولي هستند. آنها خواندن را نزد والدين يا خود به تنهايي مي‌آموزند.

 ازدواج‌هاي فاميلي،آري يا نه !

بررسي قرون اخير نشان مي‌دهد احتمالا عامل وراثت در تعيين هوش با ميزان توانايي‌هاي ذهني دخالت دارد؛ اما توانايي‌هاي ذهني تنها در يك محيط مطلوب شكوفا مي‌شوند و در اين مورد نقش محيط فوق‌العاده حائزاهميت است.

بررسي‌هاي قرون اخير نشان مي‌دهد احتمالا عامل وراثت در تامين هوش با ميزان توانايي‌هاي ذهني دخالت دارد. ليكن توانايي‌هاي ذهني تنها در يك محيط مطلوب شكوفا مي‌شود. در اين خصوص نقش محيط بسيار حائزاهميت است.

بيشتر شواهد مربوط به ارثي بودن هوش نشان مي‌دهد دوقلوهاي يك تخمكي به دليل آن كه از تخمك واحدي به وجود آمده‌اند، از لحاظ وراثت دقيقا 90 درصد همبستگي را نشان مي‌دهند و همبستگي بين دوقلوهاي دوتخمكي در حدود 55 درصد يا نصف است.

وقتي فرزندان خانواده در محيط واحدي رشد مي‌كنند، شباهت بيشتري در بهره هوشي آنان ديده مي‌شود و مهم‌ترين علت آن ازدواج‌هاي فاميلي است كه به نظر مي‌رسد نه تنها كمتر نشده، بلكه به علت محدوديت آشنايي‌هاي پسران و دختران جوان، ازدواج در حلقه بسته خانواده‌هاي ما افزون‌تر هم شده است.

در پس ازدواج‌هاي خويشاوندي، احتمال ژن‌هاي بيماري‌زا افزايش مي‌يابد و فراواني بروز صفات نهفته در فرزندان حاصل ازدواج‌هاي خويشاوندي است كه به هيچ روي قابل مقايسه با ازدواج‌هاي برون‌گروهي نيست.

در ازدواج‌هاي خويشاوندي پيش از ازدواج، مشاوره ژنتيك صورت مي‌گيرد و حتي پس از ازدواج نيز براي برآورد احتمال تولد كودك بيمار از متخصص علم ژنتيك، مشاوره خانواده، روان‌شناس متخصص و روان‌پزشك كمك گرفته مي‌شود.

تحقيقي در كشور آمريكا و فرانسه بين هوش كودكان و ازدواج‌هاي خويشاوندي انجام گرفته است و همچنين در ايران نيز به نتايج مشابهي در اين رابطه رسيده‌اند كه بهره هوشي كودكان ازدواج‌هاي غيرخويشاوندي، نسبت به بهره هوشي كودكان ازدواج‌هاي خويشاوندي بيشتر است.

بازهم پولدارها

كودكان تيزهوش به خانواده‌هاي بالا و متوسط جامعه از نظر اقتصادي و اجتماعي تعلق دارند. زماني كه بهره هوشي تنها معيار تيزهوشي شناخته مي‌شود، اغلب كودكان تيزهوش از خانواده‌هايي مي‌آيند كه از وضع اقتصادي بالايي برخوردارند. تعداد برادران و خواهرانشان اندك و والدينشان از آموزش خوبي برخوردارند. موقعي كه از بهره هوشي به عنوان تنها معيار طبقه‌بندي استفاده مي‌شود، مي‌بينيم كه كودكان تيزهوش به صورت مساوي در همه طبقات جامعه توزيع نشده‌اند.

تعداد كودكان تيزهوش در محيط‌هايي كه از نظر آموزشي فقيرند، در مقايسه با محيط‌هايي كه فرصت‌هاي يادگيري در آنها وجود دارد و فعاليت‌هاي كودكان به صورت درست مورد تشويق قرار مي‌گيرد، كمتر است. تعداد كودكان تيزهوش در بين پدران و مادران تيزهوش و محيط‌هايي كه از نظر آموزشي غني است، از نظر آماري بيشتر است.

كودكان تيزهوش بيشتر در خانواده‌‌هايي ظهور مي‌كنند كه پدران و مادرانشان از نظر اقتصادي و سواد بالاتر از خانواده‌هاي محروم باشند.

از آن ها هم انتظار شكست داشته باشيد

برخي از تيزهوشان در مقايسه با افراد عادي، حتي بدون بهره از آموزش‌هاي ويژه، به پيشرفت‌هاي بزرگي نايل مي‌شوند. برخي ديگر حتي با وجود موانع بزرگي كه در راه پيشرفتشان وجود دارد، موفقيت كسب مي‌كنند.

برخي از تيزهوشان ممكن است در تحصيل دچار شكست شوند و نتوانند در دانشگاه قبول شوند. شكست آنها  ممكن است به اين دلايل باشد: داشتن معلمان ناشي، بي‌سوادي والدين، ناسازگاري با ديگران، علاقه‌مندي به كارهاي فوق برنامه، بي‌اعتنايي به محتواي درس، كوچك و ناچيز دانستن كار، نداشتن انگيزه كافي در تحصيل و كسب علم، عدم تناسب روش‌هاي تدريس با ذوق و سليقه آنها، آرزوهاي پردامنه و شگفت‌آور و ناتواني معلم در درك آنها. ازجمله‌ شكست‌هاي نوابغ  مي‌توان به شكست افراد زير در تحصيل اشاره كرد:

اينشتين در ورود به دانشكده پلي‌تكنيك، در زبان مردود شد و  در جانورشناسي و گياه‌شناسي نمره كافي نياورد و جا ماند.مندل دوبار در امتحانات آموزگاري مردود شد.

تغذيه و تيزهوشي‌

انسان با اتكاء به نيروي تفكر، تاثيرات بسياري بر محيط زندگي خويش مي‌گذارد، اما نمي‌توان اثر متقابل محيط را در تامين نيازهاي اساسي و توانايي وي منكر شد. در اين ميان غذاي مناسب نه‌تنها در برآوردن نيازهاي تغذيه‌اي و براي رشد فيزيكي ضروري است، بلكه در تكامل رواني و رفتاري تاثير بسزايي دارد.

با توجه به آن‌كه نمي‌توان يك مرحله خاص تكاملي را نسبت به مراحل ديگر ترجيح داد، ولي بسياري مطالعات نشان داده‌اند دوران پيش از دبستان داراي حساسيت زيادي بوده و مي‌تواند تاثيرات قابل توجهي در پرورش استعدادها و توان هوشي فرد داشته باشد. كمبود تغذيه‌اي طولاني در دوران كودكي به طور قابل ملاحظه‌اي بر رشد ذهني اثر دارد.

هوش به عوامل بسياري وابسته است. بسياري از مطالعات انجام شده در 25 سال گذشته اثر سوءتغذيه ابتدايي را بر رشد مغزي و يادگيري نشان داده‌اند. طبق آخرين پژوهش‌هاي انجام شده طي 25 سال گذشته در كشورهاي پيشرفته، مشخص شده كه هوش به ميزان 70 درصد تحت تاثير عوامل ارثي و به ميزان 30 درصد تحت تاثير عوامل محيطي قرار مي‌گيرد و «تغذيه به عنوان مهمترين عامل محيطي، عبارت است از تامين انرژي مورد نياز براي فعاليت‌هاي روزانه چون خوابيدن، تنفس، بازي كردن و... براي نگهداري، رشد و تكثير در بدن ضروري است».

 

مقاله ۲ - تیزهوشی و نقش والدین در تربیت کودکان تیزهوش

خلاصه ای از نظریات مربوط به تیزهوشان

تفکر پیرامون افراد تیزهوش و با استعداد، سابقه طولانی دارد و احتمالاً به زمانی برمی گردد که انسان متوجه تفاوت فردی شد، در یونان قدیم افلاطون عقیده داشت که کودکان باهوش باید در سنین کودکی انتخاب شده و به آنها به طور اختصاصی علوم و فلسفه تعلیم داده شود. او می گفت سرآمد افراد باید فرمانروا باشد. بقای دموکراسی یونان بستگی به توانایی آن کشور در آموزش و پرورش افراد برجسته و با استعداد دارد. طرز تفکر و آداب و رسوم جوامع نقش مؤثری در شناسایی و تعلیم و تربیت کودکان سرآمد دارد.

در یونان عقیده این بود که تیزهوشی موهبتی الهی است و دریچه ای به جهان نامتناهی. مفهوم نبوغ و استعداد همیشه نسبی بوده و در طول تاریخ در بین جوامع مختلف به یک معنی نبوده است. تفاوت های جوامع در طول تاریخ همیشه در تغییر و تکامل بوده و ترغیب و تشویق افراد سرآمد دستخوش تحولات گوناگونی بوده است. به طور مثال بعد از ظهور مسیحیت و گرایش های مذهبی در جوامع غربی، مردم افراد سرآمد را پیامبران و بعد رهبران مذهبی، کشیش ها و کسانی می دانستند که قدرت بیشتری در تفسیر روشن احکام الهی و چگونگی بهشت و دوزخ داشتند.

با ظهور اسلام در شرق و تبلیغ و تشویق تحصیل در بین مسلمانان، تاریخ شاهد نوابغ بزرگی در علوم ریاضی و پزشکی، فلسفه و ادبیات و هنر است. با آغاز رنسانس در اروپا، پذیرش مفهوم افلاطونی نبوغ و تیزهوشی به تدریج موجب بروز تحولات وسیعی در زمینه های فلسفی، علمی و صنعتی شد.

این نهضت باب تازه ای را در تمدن و فرهنگ غرب گشود. در واقع از این دوران بود که در غرب فکر پرورش استعدادهای درخشان به شکل پیوسته و سازنده نضج گرفت و تا به حال ادامه یافت است. از جمله عقاید منفی رنسانس در مورد نبوغ این بود که ابداع و خلاقیت اهانت به آداب و رسوم جامعه است. از جمله دیگر عقاید منفی این بود که نبوغ را مساوی با بیماری روانی می دانستند و این امر پایه تحقیقات زیادی را بنیان نهاد.

تحقیقات ترمن و کاکس (1925) نشان داد هیچ گونه رابطه ای بین تیزهوشی و غیرعادی بودن وجود ندارد تفاوت افراد عادی با سرآمد در درجه اول میزان هوشی آنهاست، نه در نوع انسان بودن و میزان هوش هم قابل اندازه گیری می باشد.

مطالعه دقیق علمی پیرامون افراد با استعداد در اواسط قرن نوزدهم توسط داروین تنوع انواع منجر به بررسی ها و مطالعات مشابه در تفاوت های افراد انسان در توانایی فکری، احساسات، هیجانات و خصوصیات اجتماعی گردید. در انگلستان، گاتسن (1869) در کتاب "نبوغ ارثی" اولین بار به بررسی کمی توانایی انسان پرداخت و نتیجه گرفت وراثت بهترین عامل توانایی هوشی است و همین سبب پیدایش بحث ارثی یا اکتسابی بورن هوش بین علمای تعلیم و تربیت شد.

در ادامه تحقیقات گالتن و دانشمندان دیگر جهت ساخت وسایل و ابزار برای بررسی تفاوت های افراد باهوش با دیگران، بینه و سیمون در سال 1905 موفق به تهیه و انتشار تست هوش شدند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم توجهات بیشتری به کودکان و جوانان سرآمد مبذول گردید و مدارس درصدد تشکیل کلاس های آزمایشی ویژه برای کودکان تیزهوش برآمدند.

در سال 1900 در شهر نیویورک اولین کلاس های مخصوص کودکان تیزهوش تاسیس شد که این کودکان می توانستند سه کلاس را در دو سال با موفقیت به پایان برسانند. بدین ترتیب مدارس مسئولیت آموزش و پرورش ویژه کودکان تیزهوش را به عهده گرفتند.

بعد از جنگ جهانی دوم (1945)، توجه و علاقه به شناسایی و تعلیم و تربیت کودکان تیزهوش (به ویژه در آمریکا، انگلستان، فرانسه و شوروی) به وجود آمد. تالیفات زیادی در زمینه تیزهوشی و خلاقیت و ارزیابی استعدادها صورت گرفت و مراکز گوناگونی برای نگهداری و آموزش این کودکان تاسیس شد.

 ضرورت شناسایی استعدادهای درخشان

1- تفاوت های فردی در برنامه ریزی آموزش از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

2- در بین دانش آموزان استعدادها و توانایی های گوناگونی موجود است که لازم است به آنها توجه شود.

3- تنوع استعدادها را می توان هر چه زودتر در بین کودکان شناخت.

4- ایجاد امکانات و تسهیلات ویژه برای شکوفایی استعدادهای درخشان.

5- در رشد و تعالی فرهنگ و تمدن ملت ها و افراد تیزهوش و سرآمد نقش اساسی دارند.

6- پی بردن به قوانین ارث و شرایط محیطی در مورد افراد تیزهوش.

7- ایجاد غنای فرهنگی و آموزشی در ارتباط با تیزهوشان.

تعریف هوش و تیزهوشی

گروهی هوش را چیزی می دانند که با تست های هوشی اندازه گیری می شود. این تعریف را نخستین بار بورینگ (1992) به کار برد و از آن پس متداول شد. روشن است که چنین تعریفی نمی تواند از "چیستی" هوش خبر دهد. به همین دلیل باید حدود هوش مشخص شود و از اینکه بتوان ابزار و وسایل اندازه گیری آنرا شناخت.

باید دانست که تا کنون تعریف واحدی از تیزهوشی که مورد قبول همه علما و تربیت باشد، ارائه نشده است. بعضی ها توانایی بالقوه، گروهی توانایی بالفعل کودکان و عده ای نیز هر دو مورد را مورد توجه قرار داده اند. واقعیت این است که همواره با شناخت بیشتر و عمیق تر انسان و توانایی های او واژه تیزهوش نیز تغییر کرده است.

زمانی تیزهوش پدیده ای واحد تلقی می شد و کودکی تیزهوش شناخته می شد که نسبت به کودکان همسن و سال خود دارای توانایی عمومی بیشتر بود که بهترین شاخص آن عملکرد در تست های متعدد از جمله تست هوش استنفورد، بینه یا وکسلر است.

در سال های اخیر، نارضایتی زیادی در مورد استفاده از هوش بهر به عنوان ملاکی واحد برای تعریف تیزهوشی به چشم می خورد و دلایل نارضایتی شامل شناخت محدودیت های آزمون های هوش، مفهوم سازی مجدد از ماهیت هوش و پژوهش های مکمل در خصوص ماهیت تیزهوشی است (هامفریز، 1985؛ رنزوی و دمکرات، 1986؛ نقل از هالان و کافمن، 1371).

پیاژه هوش را توانایی سازگاری و انطباق با محیط تعریف کرده است. وی از دانشمندانی است که از پرورش پذیری هوش افراد پشتیبانی کرده و در پرورش مراحل مختلف تحول شناختی خود فرد را موثر می داند و معتقد است هوش فرد نتیجه منفعل فعالیت های ذهنی به ارث رسیده و مستقل از محیط و تجارب او نیست.

کودکان تیز هوش و با استعداد، آنهایی هستند که اشخاص مجرب و واجد شرایط آنان را شناسایی می کنند و به دلیل برخورداری از توانایی های درخشان و عالی در آموزش، عملکرد بالایی دارند. این کودکان به برنامه ها و خدمات آموزشی متمایزی فراتر از آنچه در برنامه مدارس عادی ارائه می شود نیاز دارند.

این کودکان توانایی های بالقوه اثبات شده ای در چندین زمینه دارند:

1- توانایی هوش عمومی

2- استعداد فرهنگی خاص

3- تفکر خلاق یا سازنده

4- توانایی رهبری

5- تونایی روانی – حرکتی 

نقش والدین در تعلیم و تربیت کودکان تیزهوش و با استعداد 

شناسایی تیزهوشی و استعداد به طرق زیر:

1- تیزهوشی کودک را برای خود مسلم سازند و بگذارند آنها بدانند که والدین قابلیت های آنان را درک می کنند.

2-  با آنان در سطحی از توانایی که قادر به ابراز ان باشند، رفتار کنند. همواره سن، تجربه، رشد بدنی، نیازهای روانی و اجتماعی را مدنظر داشته باشند.

3- به چنین کودکانی کمک کنند تا توانایی های شان را به عنوان صفات مطلوبی بپذیرند که باید پرورش یابند نه اینکه مخفی شوند.

والدین در نقش الگوهای اجتماعی

نباید از کودکان تیزهوش انتظار داشته باشیم در برخورد با بحرانها و مشکلات خانوادگی در سطح خشک و ذهنی عکس العمل نشان دهند. تنها به این دلیل که آنان به دلیل بلوغ زودرس، بیماری، طلاق و مرگ را بهتر از سایرین درک نموده و در برابر آن عکس العمل نشان می دهند. گاهی اوقات ممکن است آنان به واسطه تصورات روشن و دامنه غیرعادی اطلاعاتشان که با تجارب زندگی واقعی تعدیل نشده، بیش از سایر کودکان همسن خود رنج ببرند. کودک تیزهوش باید به خاطر خودش گرامی پنداشته شود نه به واسطه قدرت مغز یا استعداد خاص.

کودک باید بداند مجبور نیست به طور دائم در بالاترین سطوح توانایی یا استعدادش عمل کند، بلکه حق دارد مانند تمام همسالانش کودک باشد. او باید احساس کند می تواند مثا سایرین بگرید، فریاد بزند، بازی های احمقانه کند و تمام اعمال بی فکرانه کودکانه را انجام دهد.

والدین در نقش حامیان و مدافعان در مقابل اجتماع

کودکان تیزهوش باید بدانند والدینشان آنها را در برابر حملات غیر منصفانه و بی عدالتی هایی که از سوی دیگران، به ویژه کارکنان مدرسه و همکلاسی ها بر آنها اعمال می شود، محافظت می کنند. آنها باید بدانند در پشت صحنه، فردی وجود دارد که هم به توانایی و هم به صداقت آنها در مورد یادگیری و دانش پژوهی ایمان دارد.

والدین در حکم منظبط سازان

کودکان تیزهوش نباید صرفا به دلیل تیزهوشی از امتیاز یا محرومیت خاصی برخوردار گردند. انضباط خانه باید بر ظرفیت های کودک برای کنترل خویش و استقلال رفتار متکی باشد. اعتماد به کودک در استدلال و مباحثه به او کمک می کند که توازن هر عملی را که انجام می شود، درک کند، کودکان تیزهوشی منطق دان های خوبی هستند و عدم سازگاری در رفتار یا برخورد اجتماعی والدین طغیان کودکان را برمی انگیزد.

والدین در نقش برنامه ریزی اجتماعی

کودکان تیزهوش از منزوی شدن تدریجی در اجتماع، صرفا به دلیل برتری توانایی های ذهنی یا استعداد ویژه ای که دارند، شاکی اند. سایر کودکان با آنها بازی نمی کنند، بزرگسالان عقاید و سهم آنها را در بحث نادیده می گیرند، همکلاسی ها آنها را در فعالیت های اجتماعی خود شرکت نمی دهند، تیزهوشان ممکن است به دلیل توانایی های خود مورد احترام واقع شوند، ولی همیشه قابل معاشرت تلقی نمی شوند.

به همین دلیل والدین می توانند برای آنان دوستانی بیابند که دارای علایق مشترکی بوده و توانایی های مشترکی داشته باشند. هر چه کودک درخشان تر باشد، یافتن معاشرین برایش مشکل تر است.

والدین و سایرین در نقش مصاحبان و شنوندگان

عکس العمل های اجتماعی کودکان تیزهوش می تواند توسط بزرگسالان در خانه یا محل های دیگر، با ترغیب گفتگو های جالب پربار گردد. بستگان مسن تر، برادران و خواهران بزرگ همگی به عنوان شنوندگان خوبی که اغلب علاقه واقعی به سطح بحث کودک ابراز می کنند، قابل توجه اند.

شرکت خانوادگی در بحث های گروهی، در سر میز شام یا سایر گردهمایی های آزادانه می تواند موقعیت های ایده آلی را برای تیزهوشان به منظور شرکت در تفکر و محبت در سطح بالاتری از آنچه که معمولا برای آنها در ارتباط با همسالانش امکان پذیر است، ایجاد کند. کودکان تیزهوش نیاز به شنونده خوب دارند، به کسی که گوش کند، ارزش قایل شود و ایده های آنان را به تمسخر نگیرد، آنچنانکه خودشان می گویند آنان دوست دارند صحبت کنند،... صحبت کنند و صحبت کنند.

والدین در نقش مربیان

1- در طبیعت زبان طبیعی خود را به کار گیرند. از ویرایش گفتار خود به منظور آسان کردن آن اجتناب ورزند.

2- اسباب بازی هایی را که بنابر گفته مربیان حاوی "مهارت های فکری" است، خریداری کنند. اسباب بازی هایی که حاوی تمیز رنگ، اندازه یا شکل، شمارش و معاملات پولی را ایجاب می کنند. همراه با بزرگتر شدن آنان، بازی هایشان پیچیده تر می شود.

3- کتاب در دسترس کودکان تیز هوش قرار دهند. وقتی خیلی کوچک اند، بر اساس برنامه منظمی برای آنان بخوانند. حتی زمانی که خواندن را فرا گرفتند، این کار را ادامه دهند. از اینکه داستانی را چند بار بخوانند به خود تردید راه ندهند و نیز کودکانی را که خود چنین می کنند، دلسرد نکنند. کتابخانه ای حاوی مطالب فرهنگ ها، اطلس ها، نقشه ها و سالنامه ها ترتیب دهند.